|
||||||||||
|
|
جاي بنر هاي شما ![]() نوشته شده در شنبه 29 تیر1387 توسط آرام | آي گلهاي فراموشي باغ مرگ از باغچه خلوت ما مي گذرد داس به دست و گلي چون لبخند مي برد از بر ما
پی نوشت:مرگ خسرو شکیبایی نیز تلنگری بود برای این که بدانیم هیچ چیزی ماندگار نیست...یادش سبز بادا!!!
![]() نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387 توسط آرام | هر چند که دو ساله دیگه نیستی تا برات عطر بخرم و تو هم از سر شوق منو ببوسی و خودتو لوس کنی و بگی مرسی بابا... نیستی بابا و این داغ یه همچین شبی دلمو بیشتر میسوزونه... نیستی !!! اما وقتی اشک تو چشمام میاد... وقتی می خوام خودمو در درونم به ویرانی بسپارم یکی هست که میگه نه من هستم و من به یاد اونه که بلند میشم و اشکامو پاک میکنم و گل سرخی رو که خریدم به یادش بو میکنمو یواشکی گل رو زیر صندلی ماشین قایم میکنم تا زود اونو نبینه...وقتی بهش میگم پدر عزیز، و اون میخنده و میگه قربون اون مامان خوشگلش برم و من شرمگین شوق رو تو صداش حس میکنم!!!
پی نوشت:امشب چه شب قشنگی بود... کاش منم با تو شمال بودم...!!!
![]() نوشته شده در جمعه 21 تیر1387 توسط آرام | گاهی یک کودکم شاد که از نگاه ابریشمین تو سرازیر می شوم.گاه یک اشتیاقم نورانی در آستانه شکوفا شدن . حرفهایم را با صبح می آمیزم تا مسافر قلب مهربانت شوم . من کاغذی مچاله بودم در جاده های باد ،بی هدف ،می غلتیدم تا که تو آمدی مهربانم . احساس کردم که در تنهایی غلیظی که روی زمین گم کرده بودم تو همرازم شدی . یاد تو شبهایم را آکنده است . یاد تو بهانه ای شدبرای سرودن ترانه عشق . یاد تو آغازی شد برای سیب شدن . وقتی که باز شب متراکم می شود غصه هاروی دلم می نشیندو دل تنگت می شوم . روزها را روی دیوار تند تند هاشور می زنم تا زود بر گردی . از پنجره شبها ،بیرون را که نگاه می کنم و به یادت در ابرها غوطه می خورم . عزیزدلم پرستو ها هم در نبودت بی حوصله شده اند . گلها هم حوصله عطر افشانی را ندارند. دنیا بی تو یک کوچه بن بست شده است. ودفترهاهم حرفی برای گفتن ندارند .حتی کلمات هم نامانوس شده اند . چشمهایم به یادت گریه را امشب تلفظ کرد. دلم می خواهد که بیایی با یک بغل مهربانی . چاره ای نیست من هم با قافله پروانه ها و پنجره ها و با هزار هزار رنگین کمان منتظرت می مانم ... پی نوشت: بیخود نبود که بابا دیشب اومد به خوابمو ازم خواست که برم سر خاکش!!! آخه لیلة الرغائب بود و منم از خدا حضور همیشگی تو عزیزم رو تو زندگیم خواستم...!!! ![]() نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387 توسط آرام | اگه تو نباشي همه چيز بي رنگ است و چقدر سخت است زندگي در ميان مجموعه بي رنگ ، جايي كه احساسها بدون رنگ مي شوند و احساس رنگين مرا محكوم خواهند كرد بدون تو نمي دانم به كدامين ترانه بايد رنگ صبح را تقديم كنم. راستي صبح به چه رنگ است ، رنگ اشياء يا رنگ كلمات ؟ صبح من با تو به رنگ احساس نسيمي است كه به هنگام سحر گلبرگ ها را نوازش مي كند و بوي تو را براي من مي آورد. من بقچه اي از يك دنيا حرفهاي نگفته به قاصدك دادم كه برايت بياورد و از عشق من بگو يد . نمي دانم آمد يا باز دست روزگار او را به دوردستها برد و حرفهاي من ناگفته باز ماند من اطمينان ندارم به هيج چيز بخصوص به اين آدم هايي كه ادعاها دارند و خود خالي از هيچ اند ، اما عشقم مرا وا مي دارد كه تو را متفاوت ببينم مي داني چرا ؟ چون من با تو به اوج بودن مي رسم ، به اوج شعر و براي تو مي سرايم ، براي تو كه اگر هزار بار اتفاق بيافتي باز هم تازه ترين حادثه اي..... مي خواهم بروم به ابرها برسم و ببارم چرا كه در باريدن طراوتي است و من سخت دلم تنگت هستم براي باريدن ، براي حس كردن تو و براي حس شدن پی نوشت:می خواهم اینبار باز برای تو ترانه بسرایانم که عزیزم خیلی دوستت دارم...
![]() نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387 توسط آرام | سخت است هنگام وداع آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور است پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد...
پی نوشت۱:دایی و نیکولینه رفتند مثل خیلی ها که رفتند!!! مثل بابا که رفت!!!کم کم یاد گرفتم که همه چیز از دست دادنیست...! پی نوشت ۲: نمیدونم چرا باید ترس از آینده باشه؟ تو هم میترسی از دست بدهیم؟ پی نوشت ۳: یه زمانی همه ی زندگیم آبی بود... از روزی که تو اومدی زندگیم شده بوی پیراهنت!!! می خوام چشمام بینا تر بشه!!!
![]() نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387 توسط آرام |
![]() عيد فطر رييس جمهور دنيا يا رييس جمهور ايران؟! مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟) قدر ماه رمضان گلشیفته فراهانی روزت مبارک بابا! یک سال بعد... |
![]()
Theme designed by Web Hosting at Lunarpages |