تبليغاتX
آبی
   

تبليغات



جاي بنر هاي شما


ييلاق ناصرالدين شاه ( عمارت كلاه فرنگي )

نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386 توسط آرام  | 

 

        

       

 

اين بناي بازمانده به همراه باغ اربابي به طور تقريبي از 200 سال پيش در مكاني زيبا و خرم به دور از هياهوي شهر هاي امروزي و براي استراحت ناصر الدين شاه در نزديكي هاي جاده ي ساوه ي كنوني ساخته شده است... اين ساختمان 5 طبقه كه ساخته شده  از خشت  و گل است با وجود باد و باران و تغييرات زمين هنوزبسيار زيبا بر جاي مانده .

 





بقاي تو...

نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386 توسط آرام  | 

 

    

 

سالي ديگر بر من گذشت. سالي كه براي من تنها دو فصل داشت، دلتنگي و انتظار.دلتنگی که روز به روز فزونی میابد و انتظاری که به عبث انجامید... به نشدنها و نیامدنها...چگونه در این شبهای خاکستری فصل بهار شده است در حیرتم؟!

نميدانم برايت گفته ام يا نه؟ گاهي كه با آسمان درد و دل مي كنم او هم برايم حرف مي زند با واژه هايي از جنس پرنده و پرواز.

دلتنگتم ،بی تو سر به دامان شکوفه ها بردم!ببین و  تنها كمي لبخند بزن! چند وقت است كه لبهاي خشكيده ام به تبسمي حتي تكان نخورده اند.

كمي لبخند بزن! همه ي بهار يعني همين!

باقي بقاي تو.

 





بزرگترین هفت سین جهان

نوشته شده در جمعه 3 فروردین1386 توسط آرام  | 

 

به دعوت یکی از دوستان به دیدن بزرگترین هفت سین جهان رفتم ... هفت سینی که هنر  خلاقانه ی دستان خانم رضایی در آن به وضوح به چشم میخورد... این هفت سین در شهریار که یکی از شهرستان های غرب استان تهران است برپا شده است ...بد نیست سری به سالن شورا ی این شهرستان زده و از این هفت سین بازدیدی به عمل آورید...

 

   

لینک مرتبط[بزرگترین سفره هفت سین جهان در ایران

 





نيمکت

نوشته شده در شنبه 23 دی1385 توسط آرام  | 

   

بعضی وقتا انتخاب می کنی٬ بعضی وقتا انتخاب می شی...
حالا یه نیمکت خالی در زیر این برف٬ من همچنان تنها...ورهگذرهایی پر از التهاب نخواستن...!
.

.

باید رفت...نیمکت را به دست رهگذران می سپارم...!شاید جایی دیگر...نیمکتی دیگر...و شایدرهگذرانی دیگر...!

می دانم هق هق خنده هایم بر هم می زند سکوت اینجا را!

 

 

 

     

 

  پی نوشت:از ساعت ۱۰ شب که  بارش  برف شروع شد حس و حال عجیبی داشتم ! نمیدونم چرا دلم یه دفعه خواست که دوربینو بردارم و  به اتفاق همسرم بیام بیرون... البته برودت هوا کمی عکاسی رو مشکل کرده بود اما خوب قدم زدن زیر برفها خالی از لطف نبود جای همتون تو پارک ملت خالی!!!

 





یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور!

نوشته شده در جمعه 5 آبان1385 توسط آرام  | 

بارهاشده می نشینیم روبروی تلویزیون و سریال یا فیلمی را می بینیم بعد هم با بی تفاوتی شانه ها را بالا می اندازیم و می گو ییم بد نبود و در حالی که بی خیال سیبی را گاز می زنیم تلویزیون را خاموش می کینم.غافل از این که برای ساختن یک مجموعه یا فیلم چقدر باید وقت و انرژی صرف بشود تا من و شمای بیننده بگوییم بد نبود.نمیدانم!به هر حال فرصتی دست آمد تا به شهرک سینمایی دفاع مقدس بروم و از نزدیک شاهد پشت صحنه ی سریال حضرت یوسف (ع)باشم و عکسهایی هم از دکور این سریال عظیم بگیرم. جا داردکه همین جا از آقای فرج اله سلحشوربابت زحماتی که برای تولید این سریال و همچنین اجازه ایی که برای عکسبرداری  به من دادند تشکر کنم.

 





عیدتان مبارک

نوشته شده در دوشنبه 1 آبان1385 توسط آرام  | 

لقد جاءکم رسول من انفسکم
عزیز علیه ما عنتم
حریص علیکم بالمومنین رووف رحیم

عیدتان مبارک...سراسر وجودم شوق و شور است دلم دیدار های مومن می خواهدو مصافحه های غلیظ را...و خنده های حلال یاران!آخ که چقدر دوست دارم یکی ناگهان بگوید : عیدت مبارک!خدایا!دلم از تمام دنیا به تو خوش است و از تمام دنیا جز رحمتی که برمومنین داری...چیزی نمی خواهم!خدایا!دست هابه سوی آسمان مهربانی ات گشوده و چشم ها از مغفرت بی حسابت مرطوب و قلب ها از شوق زمزمه ات
لرزان !...چقدر دوست دارم مثل تمام این سال ها که گذشت...بر زمین های اغلب نم دار مصلی
پشت سرت بایستم و با ندای روحانی ات نماز بخوانم!

الهم اهل الکبریاء و العظمه
و اهل الجود و الجبروت
واهل العفو و الرحمه
و اهل التقوی 
و المغفره
... 

 

 

 

پی نوشت:عکس ها مال سفرم به قمه.عید همتون مبارک...

 





عيد فطر
رييس جمهور دنيا يا رييس جمهور ايران؟!
مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟)
قدر

ماه رمضان

گلشیفته فراهانی





روزت مبارک بابا!




یک سال بعد...