تبليغات
جاي بنر هاي شما
یک سال بعد...
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387 توسط آرام
|

سلام پدر دلگیر مباش از "طفلك"ات اگر ماندهاست در راه. بخاطر دارم خوب یک سال پیش را، وقتی عزم سفر كردی بی هیچ. رفتی به آن غربت. گفتی:"میروم، میآیی؟" گفتم:"بمان، میآیم" و نماندی و من ماندم. تو رفتی یک سال پیش این روز. گفتی:"نمان در این غربت" میبینی پدر، میبینی كه ماندهام. توان رفتنم نیست. هنوز هم التهاب آن لحظه ها با من است و زمان، نبود تو را بیشتر میكند. كجاست عادت خاك؟ كجاست سردیاش كه مرا نمیگیرد. باور دارم كه هستی. هنوز منتظرم كه چشمان منتظر تو را ببینم، وقتی مسافرِ خانه تو میشوم. سایه مانده روی دیوار اتاقت غریب است و غریبی میكند. هنوز بغضم میشكند وقتی عقربهها میرسند به۱۰ صبح وقتی قلبت ایستاد و قامت بلندت ترك خورد... سلام پدر دلگیر مباش از من اگر بد شدهام این روزها. دلگیر مباش از من اگر بد میكنم با خود. اینجا نشستهای، روبروی نگاه من و نگرانی، میدانم. میروم حرم به پای دل، كه پای رفتنم بستهاست. درها به رویم زنجیر است، میمانم پشت قفلها. و با آب مانده حوض وضو میگیرم! میدانم بد شدهام تو میدانی و خدا و همین است كه تنها ماندهام بی تو.و همه چیز من چنان گم شده میان غبار، كه خود را هم نمیبینم. روی از من مگردان در این لحظات نیاز. هنوز هر لحظه زنده میشوی این روزها و می مانی تا ۱۰ صبح روز وفات فاطمه ی زهرا (س)

عيد فطر
رييس جمهور دنيا يا رييس جمهور ايران؟!
مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟)
قدر
ماه رمضان
گلشیفته فراهانی
روزت مبارک بابا!
یک سال بعد...
|